(o+M+s)
saghfi baraye arezoha
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم زندگي آني بود که در گفتنش به لکنت افتاديم که از چشمانمان جاري شد 
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


ABOUT

