(o+M+s)
saghfi baraye arezoha
چگونه می شد دوست نداشت ان چشمان درشت دل نوازرا. فکر نداشتن او. احساس از دست دادنش نگاهم در جستجوی اوست: در پی او. 

شب .فرو پاشیده وستارگان فسرده در دور دست می لرزند. 
بادشبانگاهی وزیدن گرفته وزوزه میکشه.
امشب میتوانم غمناک ترین شعرها را بنویسم.
دوستش می د اشتم واو نیز گاه دوستم می داشت.
در شبهایی چون امشب او را در اغوش می گرفتم.![]()
بارها وبارها می بوسیدمش زیر این آسمان بی کران.![]()
او دوستم می داشت. ومن نیز گاه دوستش میداشتم.
.
سنگینی شب. که بی او سنگین تر است
.
چه حاصل از عشقی که پایبندش نکرد. ![]()
شب فرو پاشیده و او در کنار من نیست
.
.....و جزء این هیچ
دلتنگ او. و او نیست در کنارم.
نه!دیگر نمی خواهمش. اما چه عاشقانه می خواستمش.
از ان دیگری. و او از ان دیگری خواهد شد.
نه!دیگر نمی خواهمش. اما شاید هنوز دیوانه اش باشم.
چه زود می گذرد عشق "چه دیر می پاید فراموشی.

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT

